يادش بخير يك زماني درزاب داراي چهار گله بز و گوسفند بود و هر گلهاي تقريبا از 300 تا 400راس تشكيل ميشد. به جرات ميتوان گفت كه گله چراني گذشته بسيار سخت تر از حال حاضر بود چون شب نيز گله را در كوه و دشت ميخواباندند و نيمه شب بايد شب چر* نيز داده ميشدند ولي امروزه به محض تاريك شدن هوا گله داخل آغل ميشوند و تا صبح استراحت ميكنند*. گله چراني مثل خيلي ديگر از شغلها لذت خاصي داشت. از جمله درك كردن گوسفندان زبان چوپان را كه با الفاظ و آواهاي خاص گله را هدايت ميكرد تا خيره شدن گوسفندان به نقطهاي خاص و رم كردن آنها و مشك ماستي كه داخل توبره چوپان بود و بر اثر تكان خوردن كره آن جمع ميشد و غذاي لذيذي را نويد ميداد و خوابيدن شب بين گله و شنها را تشك و بالشت قرار دادن و خيره شدن به آسمان پر از ستاره و بعضي شبها هم مواجه شدن با بارانهاي بهاري و رعد و برق و خيس شدن و... شايد لذت بخش ترين لحظه موقعي بود كه صداي زنگ گله به گوش ميرسيد و زنان و مرداني را كه در محل دوشيدن گله جمع شده بودند از انتظار در ميآورد. بچهها هم منتظر فرصت بودند تا كفي را كه روي ظرف شير جمع مي شد بزنند تو رگ. چه ولوله و سر و صدايي بود تقريبا اكثر مردم داراي بز و گوسفند بودند و هنگام دوشيدن آنها شور و هيجان و بگير بگير خاصي بود. زمستان هم كه ميشد گلهها به مكانهاي كه در فاصله تقريبا نزديك روستا قرار داشت منتقل ميشدند، مكانهايي كه در آنجا قديميها با امكانات اوليه دل كوه را تخليه كرده اند كه دام آنها از سرما در امان بماند مثل سومب *درهوري (مكاني در فاصله تقريبا يك كيلومتري جنوب روستا). البته اگر يك كم به دورتر برگرديم مثلا سي سال پيش به قبل بخاطر گله هاي زيادي كه در روستاها بود براي زمستان معمولا بيابانها خالي از خاشاك ميشد لذا گله داران مجبور ميشدند به مكانهاي خيلي دورتر مثل هفت مرغ (تقريبا فاصله 10تا 12 كيلومتري شمال شرقي روستا) گله را انتقال دهند و تا ايام بهار آنجا باشند. سومبها اكثرا داراي دو دالان يا محل خواب است كه بعضي از آنها از قسمت آخر به يكديگر متصل مي شود و زمستان كاملا گرم و دلچسب براي گوسفندان. در قسمت بيرون اتاقي كوچك براي خوابيدن چوپانان وجود دارد كه به آنها مرد خانه ميگويند. در اطراف سومبها با يك مقدار فاصله حفرههايي به طول يك متر و نيم تقريبا حفر شده كه به آنها كوز* ميگويند و بزغالهها در روزهاي اول تولد در آنجا قرار ميگيرند. سومبها گر چه مكان خوابيدن و استراحت گوسفندان بود ولي در طول روز كه دامها براي چرا بيرون برده ميشدند، مكان بازي خوبي براي بچه ها بود كه بخاطر سرماي هوا آنجا را بر بيرون ترجيح مي دادند (زمستان را بچه در سومبهاي نزديك روستا كه در محله حسن آباد بود و امروزه بخاطر مسائل بهداشتي تخريب شده بازي ميكردند و ايام بهار را در سومبهاي دورتر مثل همان سومب درهوري و جاي لاخها و گچكن و غيره ). در زمستان به محض اينكه هوا باراني يا برفي ميشد چند نفري از بچههاي سحر خيز تر با فرياد :هاي آغال هاي آغال: بچه را از خانه بيرون ميكشيدند و تا دلشان ميخواست در اين مكانها بازي ميكردند (بازيهايي مثل خاك بازي، عطاري و مطاري، پشكل بازي و...). فصل بهارهم كه تعطيلات نوروز آغاز ميشد ايام چراندن بزغاله توسط بجهها بود كه هر گروهي به مكاني كه گوسفندانشان آنجا بود صبح را تا غروب ميگذراندند و با توجه به بارانهاي خوب معمولا تا اوائل خرداد آب در رودخانه روستا و چشمهها جاري ميشد و بخصوص چراندن بزغاله ها و بازي در جايي مثل سومب درهوري لذت خاصي داشت. گر چه گوسفند چراني در قديم مشكل تراز امروزه بوده و گاهي چند ماه باعث جدايي از خانواده، زحمت رفتن هر روزه صبح براي جيره دادن به گله آن هم به جاي دور و هدر شدن تعطيلات عيد و ناراحتي بچهها را به دنبال داشته ولي امروزه وقتي برميگرديم به گذشته متوجه ميشويم كه بهترين و لذت بخش ترين دوران زندگي همان زمانها بوده و گاهي در حسرت داشتن آن روزها، ياد آوري صفا و صميميت آن ايام، ياد دوستان عزيزي هم بازي اي كه امروزه غرق زنگي ماشيني شده و شايد سالها هم را نميبينند، ياد عزيزان هم گلهاي با صفايي كه در بين ما نيستند و خاطرات آن روزها را رقم ميزدند، از ته دل آه ميكشيم و جاري شدن اشك را بر گونه هاي خود جاري ميبينيم.
امروزه گله داري مسلما از قديم راحت تر است زيرا همانطور كه اشاره شد چراي دامها از صبح تا غروب است* و مردم جاهاي دور نميروند زيرا كوه و بيابان انباشته از خاشاك است و لي متاسفانه بازار داشتن گوسفند و گله داري به كسادي گراييده است. در حال حاضر در روستاي درزاب شايد بيش از 300 راس دام وجود ندارد. شايد بتوان از مهم ترين علل آن به موارد ذيل اشاره كرد:
1- گرايش نداشتن جوانان به گله داري بخاطر درآمد دم به نقد نانوايي و البته در شان خود نديدن گله داري
2- سال خشكي هاي پي در پي و نداشتن جايي كه بتوان دامها را آب داد نيز يكي از علل است (چون سال خشكي باعث شده از وجود آب در كوهها و چشمهها خبري نباشد و از طرف ديگر استخركلاته ها سيماني شده و از اب خوردن دام خارج شده و جاهايي هم كه قابل آب خوري است مالكين آن دامداران را مورد اعتراض قرار ميدهند. البته نميتوان فقط مالكين را مورد نقد قرار داد چون از يكطرف برخلاف گذشته همه مردم دام ندارند تا به اين امر اعتراض نداشته باشند و از طرف ديگر براي گله داران نيز راههاي براي جبران اين قضيه هست ولي....)
3- پير بودن دامداران و عدم گرايش جوانان باعث شده تا قدرت چراندن دامها در مناطق دورتر وجود نداشته باشد.
4- بالا رفتن هزينهها (گر چه قيمت گوشت و مواد لبني هم گران است و مسلما دامداري با صرفه است ولي چون نقد نيست گرايش به آن را كم كرده است)
5- ....
متاسفانه ديگر امروزه از بازيهاي قديمي و طبيعي خبري نيست . صداي زنگ دامها به ندرت شنيده ميشود. در درب آغل ها شور و هيجان و ولوله و بگير و ببند ديگر قديمي شده. از شير كيله كردن* و سر و صداي آن فقط خاطراتش مانده، جاي خالي شير و ماست و پنير و روغن زرد و دنبه گوسفند كاملا نمايان است و بخاطر توليد كم بسيار گران. بيشتر ارزاق روستا از شهر تامين ميشود. زندگي روستائيان بخصوص نسل جوان شهري و حتي تجملاتي تر از شهرها شده. ديگر هيچ خانمي شال و سفره نان براي شوهرش نميبندد چون شوهر يا تهران است و يا براي روز غروب كردن از صبح بجستان. متاسفانه همه چيز ماشيني شده و مصنوعي
اميدواريم با خلاص شدن از خشك ساليهاي پي در پي و جاري شدن آب در چشمهها و قناتها و البته حمايت بيش از پيش دولتمردان، دوباره شاهد رونق طبيعي روستاها باشيم. انشاء الله
==================
شب چر: به چراندن گله در شب به خاطر برطرف شدن گرسنگي احتمالي شب چر ميگويند
سومب : Soomb
كوز: Kooz
چراندن از صبح تا غروب: شايد مهم ترين دليل آن وجود گرگ باشد كه متاسفانه در سالهاي اخير حتي در روز روشن و شب در داخل آغلها نيز دامها در امان نبوده و مورد حمله گرگها قرار گرفته اند.
شير كيله كردن : چون اكثرا دام دار بودند سعي ميشد چند نفر چند نفر با هم قرارداد ببندند و به مقدار شيري كه هر يك از آنها داشت به مدت دو سه روز و يا بيشتر تمام شيرها در اختيار يك نفر قرار گيرد و سپس نفر بعدي تا آخر تا اينكه براي درست كردن ماست و ديگر مشتقات مقدار قابل توجهي شير در اختيار هر خانوار باشد. معمولا اين قضيه بر عهده خانمها بود كه هنگام جمع شدن آنها همه حرف ميزدند و معلوم نبود چه كسي گوش ميدهد لذا سر و صداي عجيبي ايجاد ميشد. به اين به اصطلاح مراسم شير كيله كردن ميگويند.




