چرُق (cherogh) از آثار جالبي است كه احتمالا در بسياري از روستاها از قديم الايام وجود دارد. باغ داراني كه انگور دارند از چرق خاطرات به ياد ماندني دارند. چرق مكاني است حدودا با طول و عرض و ارثفاع 150سانتيمتر و گچ كاري و سفيد شده كه انگوررا داخل آن ريخته و با چكمه شروع به لگد مال كردن انگور مي كنند تا آب انگور گرفته شود. كف محوطه با يك لايه از بوته اي از خانواده هيزم (ساو) پوشيده مي شود تا تفاله انگور به داخل مخزنها انتقال پيدا نكند. دو مخزن در قسمت جلويي قرار دارد كه به وسيله يك مجرا به محوطه اصلي وصل ميشود تا آب انگور داخل آنها قرار گيرد. بعد از آبگيري كامل خاك مخصوصي به آب انگوردر داخل مخزن افزوده ميشود تا آب زلال گردد. بعد از چند ساعتي آب انگور در ديك بزرگي كه روي اجاق قرار دارد ريخته شده و چند ساعتي جوشانده ميشود تا آب انگور تبديل به شيره شود.
معمولا فرايند تبديل انگور به شيره بسيار وقت گير و پرزحمت بود. تهيه هيزم از كوه، آب كردن انگور و بخصوص جوشاندن آن گاهي از بعد از ظهر تا صبح روز بعد وقت ميگرفت و زن و مرد خانواده به همراه بچه هاي علاقمند حدود ده ساعت مرتب بايد آتش اجاق را سرپا نگه مي داشتند. گر چه اين روند بسيار سخت بود ولي خاطرات شيريني را بجاي گذاشته است . پا تو كفش بزرگترها كردن و انگور را له كردن، بيدار بودن تا صبح كنار اجاق آتش، گوش دادن به حرفها و صحبتهاي تلخ و شيرين پدر و مادرها، نگاه به ديك در حال جوشيدن و تبديل شدن اب انگور به شيره و دبههاي پر از شيره را روي فرقون گذاشتن و آوردن به خانه و... همه از خاطرات شيرين و به ياد ماندني ميباشد. البته بعضي از مواقع پايان اين فرايند سخت خيلي خوش نبوده كه به عنوان نمونه خاطرهاي را ذكر ميكنم:
پيرمرد و پير زني با تحمل تمام سختي ها اين مراحل را طي نموده و صبح پير زن به خانه ميرود تا چايي دم كند و صبحانهاي فراهم نمايد و پيرمرد چهار دبه بزرگ را پر از شيره كرده و ياد جواني نموده و روي فرقون ميگذارد و راهي خانه ميشود. به دم قنات كه ميرسد چشمش به جمعيتي ميافتد كه مشغول شستن رخت و لباس هستند و هول گشته (شايد هم چشم خورده) و فرقون چپه شده و دبه ها خالي گشته. پيرمرد بيچاره مات و مبهوت نگاهي به شيره هاي روان در جوي آب مي كند و زمين دور سرش شروع به چرخيدن ميكند.زحمات بر باد رفته از يكطرف و خجالت و ترس از همسر از طرف ديگر لرزه بر اندامش انداخته و تا لحظاتي گيچ و سر در گم شده بود. اين قضيه با يك جر و بحث ساده تمام شد ولی من با ياد آوري خاطره اش كه ظاهرا تلخ و واقعا شيرين است هميشه اشك در چشمانم حلقه ميزند و چقدر دلم برايشان تنگ مي شود (خدا رحمت كند تمام اموات و پدر و مادر من را نيز)
گر چه چند سالي است كه متآسفانه خشكسالي باعث شده تا بسياري از باغات از بين برود و انگور قابل توجهي نباشد ولي تبديل انگور به شيره به همان مقدار موجود ديگر اين فرايند طولاني را طي نمي كند و كمتر كسي از چرق استفاده مي كند و اگر هم مورد استفاده قرار گيرد نفت و گاز كار را بسيار سهل و آسان كرده است.
در ضمن از زماني كه من يادم مياد در خود روستا دو چرق بود يكي در بين باغات كه از بين رفته و ديگري با فاصله تقريبا 250 متر از دم قنات به سمت معدن در سمت چپ جاده كنار رودخانه كه الآن نيز داير است و تصاوير مربوط به آن مي باشد.