نوري فضاي خاكي روستا گرفته است جشن و سرور عالم بالا گرفته است
در بزم لاله هاي بخون خفته زمين خيل ملائك است كه ماوي گرفته است
درزاب ما به ياد جوانان غرق خون بار دگر محرم گلها گرفته است
پرچم به اهتزاز و نداي حسين حسين از بين خلق تا به ثريا گرفته است
گلها دوباره سرزده از خاك و هر طرف بوي بهار دامن صحرا گرفته است
بوي شهيد و عشق سفر سوي جبهه ام در سر هزار شورش و غوغا گرفته است
دوران پر كشيدن آلاله هاي سرخ در ذهنها خاطره اش جا گرفته است
مزد رشادتش نجفي از خدا چو خواست شهد شهادت از يد مولي گرفته است
مادر چو ديد جسم جوانش بخون خضاب ياد از جوان حضرت ليلي گرفته است
زيبا روي و حسن كه مدال غلاميش در جبهه ها ززاده زهرا گرفته است
زينب اگر نشد كه ببيني روي پدر امشب ميان همسفران جا گرفته است
با اشتياق احمد پردل زارضيان جشن سفر به عرش معلي گرفته است
گهواره ای به پیش و در آن طفل شیر خوار معراج باب خود به تماشا گرفته است
سوي جنان حسين فرهمند از زمين پرواز چون كبوتر زيبا گرفته است
بودش عصاي دست پدر مرحبا به او دست پدر به عالم عقبي گرفته است
از جان خود اگر بگذشستست بيگمي سررشته از شهيد نينوا گرفته است
رفتند عرشيان و بماندند فرشيان از گريه، اشك خون شد و دلها گرفته است
بينم به حشر ميشود آيا كه نام من در همجواري شهدا جا گرفته است ؟
پير خمين قول شفاعت براي ما از قدسيان عالم اعلي گرفته است
ثابت قدم به راه شهيدان عشق باش كاين قول را زاده زهرا گرفته است